مسعود بهنود
يکي از بچه هاي فيلم "مشق شب" عباس کيارستمي در برابر اين پرسش که مي خواهي چکاره شوي گفت: کميته اي. و دليلش اين بود که نابرادري بزرگش که در کميته بود، مادر وي را کتک مي زد. کودک آرزو داشت که به طريقي مانع کتک خوردن مادرش شود و راهي جز اين نيافته بود که خود وارد کميته شود.
هر کس آرزويي دارد و هيچ دو آرزويي مانند هم نيست. برخي آرزوي بازگشت به کودکي دارند فقط به اين دليل که در کودکي مي توانستند از درخت بالا بروند و چوب در لانه لک لک کنند. سال هشتاد يک زنداني اوين مي گفت برايش مشکل ترين کار کوتاه کردن ناخن است، براي همين آرزو داشت که کاش کودک مانده بود و مادر ناخنش را مي گرفت.
وقتي آقاي محمود احمدي نژاد در دوران مبارزات انتخاباتي شعار بازگشت به ارزش هاي اوليه انقلاب مي داد کسي از خود نپرسيد که وي اين بازگشت را براي چه آرزو دارد. عقل سالم مي گفت براي بازگرداندن آن شور، آن همبستگي و آن يکدلي که حتي در تصميم هاي نادرست و هزينه ساز هم بين آحاد جامعه، و حکومت وجود داشت. اما کسي را گمان نبود که مثلا کسي دلش براي صف هاي دراز جلو سفارت آمريکا تنگ شود، يا براي گروگان گيري. و يا حمله عراق به ايران.
در روزهاي اول انقلاب انفجار خوشدلي و خوشباشي بود، دسته دسته تحصيل کردگان ايراني با شوق مي آمدند و به خيالشان بود که "ديو چون بيرون رود، فرشته درآيد" اين شعار برخلاف بعضي تصورها، خبر از رفتن ديو نوميدي و آمدن فرشته اميد مي داد. اما همين انقلاب در عين حال کارها داشت که بعد ها نادرستي خود را نشان داد. انقلابيون بعدها در عمل دانستند که چطور اين تصور که هر چه بوده نادرست است و بايد دور ريخته شود، نابه جاست. چه عجب اگر مديراني که اصلا نه درس مديريت خوانده و نه سابقه داشتند و بيش ترشان يا از تبعيد آمده بودند و يا از زندان ها به وسط خيابان هاي انقلاب زده پرتاب شده بودند، آن کردند که از عقل به دور بود.
چنين است که در ميان خاطرات شيرين روزها و ماه هاي اول انقلاب، انقلابي ترين کسان هم يادگارها دارند که دلگزاست. از محاکمات بي وکيل (مرحوم) شيخ صادق خلخالي، تعطيل عدالت به خواست خياباني مردم و قرارگرفتن مديران بي تجربه در راس امور. از شعار برق و تلفن و آب رايگاني، از وعده تعطيل زندان ها و تبديل همه آن ها به مدرسه، از روزي که (مرحوم) آيت اله خسروشاهي از بي خانه ها خواست به تهران بيايند چون در اين جا خانه فراوان است، از اين تصور در ذهن مديران جديد که مي توان با اموال فراري ها و مديران سابق همه مستضعفان کشور را از فقر نجات داد، از خيال بازگرداندن بحرين به مام وطن که آيت اله صادق روحاني بر زبان آورد و خيال ساقط کردن صدام که مدير روزنامه جمهوري اسلامي مبلغش بود. يا جمع آوردن تمام چريک هاي جهان که عليه حکومت هايشان بودند و پرداختن پول و امکانات به آن ها. چنان چه تشويق بچه بيشتر هم کار روزنامه اي بود که مي نوشت لشکر اسلام براي ماموريت هاي بزرگي که دارد، عده مي خواهد.
چه کسي گمان داشت که بعد بيست وهشت سال انگار خواب اصحاب کهف (بوده)، بي خبر از همه تجربه ها، کساني باز همان عوالم را در سر داشته باشند. يکي براي نشان دادن بي رغبتي خود به تشريفات اعلام دارد که نه با پرواز و هواپيماي خاص دولتي بلکه با پروازهاي عادي و با مردم سفر خواهد کرد، سه ماه بعد همان کس به خبرنگاري که پرسيده چه شد، بگويد ماموران حفاظت نمي گذارند و در ضمن اين کار باعث زحمت مردم مي شود. عجب، يعني در نظر گوينده قبل از سوم تير پارسال، مديران از عشق به هواپيماي خصوصي و تشريفاتي چنين دردسري براي مردم فراهم نمي کردند.
وزير نورسيده (کشاورزي) اعلام داشت تلفن همراه خود را براي ارباب رجوع اعلام مي کند و خودش به آن ها جواب خواهد داد، با طرح ابتکاري وزير نيش صف در صف اعضاي دولت مردمي و هوادارانش باز شد و صداي احسنت، احسنت! صحن پارلمان را پر کرد. به طوري که وزير حهاد کشاورزي به طعنه گفت نه اين که مثل بعضي ها رييس دفتر و منشي جواب بدهد، خودم به همه جواب مي دهم. سال بعد (هفته گذشته) هنگام راي اعتماد دوباره به همان وزير، نمايندگان مي پرسند چه شد تلفن همراه هميشه باز. رييس جمهور با شادابي به دفاع وزير خود مي رود و از نمايندگان مي پرسد شما خودتان چنين کاري مي کنيد ]نمايندگان فرياد مي زنند بله تلفن ما بازست[. آقاي احمدي نژاد با شادماني مي گويد آيا براي وزير پاسخ دادن تلفني به سي ميليون کشاورز عملي است.
استدلال رييس قوي است و نمايندگان ساکت و عذرخواه مي شوند (و البته توجه هم نمي کنند که همين رييس جمهور مدعي است که چند هفته شخصا11 هزار نامه مردم را خوانده و بررسي کرده و شايد پاسخ هم داده است!). رييس جمهور براي تاکيد بر اين که چه توقع بي جائي دارند بعضي ها اضافه مي کند: من شماره تلفن همراهم را به کسي نمي دهم.
کنترل جمعيت از آن جمله کارها بود که سال هاي اول انقلاب، مديران انقلابي دانستند که بايد دوباره به اجرايش درآورد. براي اين کار نفوذ کلام و شهامت کسي مانند بنيادگذار انقلاب لازم بود که به دست آمد، اما در همان مدت جمعيتي که رشد آن به 3/7 درصد رسيده بود، چنان ماجرايي ساخت که هر کس در اين بيست و هفت سال گذارش به آمار و برنامه ريزي افتاده باشد مي داند و به قول يکي از روساي سابق جمهوري غده اي است که تا سال ها زير پوست جامعه خواهد بود و مانع از رشد اقتصادي خواهد شد. البته اگر تصور رود که اين هجده ميليون اضافي مدرسه، دانشگاه، تخت بيمارستاني، مسکن و کار مي خواهند، ورنه اگر مقرر باشد که تمام اين ها با دادن وام و سهام عدالت حل مي شود، البته که مشکلي نيست.
کم نيستند کساني که قبل از آن که رييس جمهور فاش سازد که شعار "دو فرزند کافيه" را دوست ندارد، گمان مي بردند که تصميم به بازگشت به طرح کنترل جمعيت حتي از تصميم هايي مانند ازسرگيري فعاليت هاي هسته اي و ادامه ساخت نيروگاه بوشهر، و تصميم به نگه داشتن سازمان برنامه هم مهم تر و ساختاري تر بوده است.
عدالت خياباني و شعاري، که اوج آن هم در آقاي خلخالي در روزهاي اول انقلاب متجلي شد، اگر هم در روزهايي به رنگ انقلاب قابل فهم بود، آيا بيست و هشت سال بعد هم جايي دارد. اين سئوالي بي جاست. چون عمل رييس دولت به تهديد به افشاي نام بدهکاران بانک ها و مفسده هاي اقتصادي و بعد دستور انفصال مدير موسسه اي را صادر کردن، از همان نوع عدالت جويي هاي بي محاکمه ست. همان که با وجود باطل کردن آراي انقلابي صادره توسط شيخ صادق خلخالي و تجديد نظر در تمامي آن ها باز هم عوارض و آثارش باقي است.
تصميم به غلام گردشي که در دوران ناصرالدين شاه معمول بود و بعدها با پيشرفت علم مديريت برافتاد- گرچه که گه گاه باز هم توسط روساي دولت (رژيم) گذشته از جمله (نخست وزيران) علي اميني، حسنعلي منصور، اميرعباس هويدا و جمشيد آموزگار امتحان شد تا بي ثمري خود را نشان داد- از روز اول که به عنوان ابتکار دولت نهم تبليغ شد، پيدا بود کارش به کجا مي کشد. حالا بعد يک سال چندان مخالفتي برانگيخته که ناگزير از حذفش شده اند اما از آن جا که نبايد هيچ خطايي را پذيرفت، اينک "غلام گردشي ايالات و ولايات محروسه" محدود شده است به گردش در اطراف تهران -ورامين، ساوجبلاغ، نظرآباد، و اينک الهيه و شميران.- در همين روزهاي تعطيل عيد فطر، رييس جمهور در بازديد از شميران که به تازگي از ميان محلات مرفه بي دردنشين اسباب کشي کرده و به بخشي از "مناطق محروم ميزبان هيات دولت مردمي" تبديل شده است، اعلام داشته که براي اولين بار دولت ايشان طرح هاي جالبي براي شميرانات دارد، شميراناتي که به گفته وي استعدادهاي نهفته دارد.
جاي عمران صالحي خالي که با طنز زيبايش بنويسد که لازم نبود رييس جمهور زحمت بکشد، مشاورانش سال هاست که استعدادهاي نهفته در شميران را با ساخت خانه هاي باشکوه در کوهپايه هاي آن کشف کرده اند و يا شوخي کند و بنويسد آقاي احمدي نژاد براي رفتن به کاخ سعدآباد که نياز به اين همه مقدمه چيني ندارد، به محض انجام چنين کاري بلافاصله کيهان خواهد نوشت اسلام سعدآباد را که قبلا بوي مافيا مي داد، کشف و فتح کرد.
اما مهم تر از آن تاکيد رييس دولت به برنامه ابتکاري جالبي است که فقط هم در شميران گويا قرارست پياده شود. و آن هم رفتن ناشناس و سرزده مدام به ميان مردم و با خبر شدن از حال آن هاست.
در اين مورد نياز به تذکر کوچکي است. اين برنامه که لابد مشاوران آن را به عنوان ابتکاري بديع به رييس دولت فروخته اند اول بار قرن ها پيش و از جمله در دوره خلفاي راشدين اجرا شده است و تاريخ و افسانه هاي تاريخي آن را به ده ها تن از پادشاهان نسبت داده اند که مشهورترينش شاه عباس است. اما طرفه آن که تمام آن شاهان و اميران طاغوتي به علت علاقه مندي شديدي که به تبليغ براي خود داشتند، موضوع را از مردم پنهان مي کردند و در جائي ثبت نيست که در زمان خود اعلام کرده باشند. اما رييس جمهور نهم لابد از شدت بي علاقگي به تظاهر و از شدت فروتني، اين موضوع را حتي قبل از آن که يک بار هم به اجرا درآيد، اعلام داشته است.
باز جاي طنزپردازان خالي است که نکته ها و لطيفه ها، اشعار رپ را که به احتمال در فال گوش مديران کشور در شمال تهران ثبت مي شود و به گوش رييس جمهور و مشاورانش مي رسد گمانه زني کنند، لابد چيزي است شبيه به پيام هاي اس.ام.اس که ناچار دادستاني براي جلوگيري از پخش و شيوعشان دخالت کرد. البته صحنه ديدني حضور ناشناس رييس جمهور در بازار تجريش را- آن هم زماني که قبلا خبرش اعلام شده است- مي توان مجسم کرد که به مسابقات تلويزيون هاي اروپايي شبيه خواهد بود و تنها با استفاده از ماسک ها و صورتک هايي ميسرست که زورو و رابين هوود از آن استفاده مي کردند. موضوعي که با بازگشت سريال شب هاي برره مي تواند در چند بخش آن مطرح شود و دل ها را شاد سازد.
به اين ترتيب اگر قرار باشد تمامي آن چه در ماه هاي اول انقلاب رخ مي داد، توسط دولت نهم به عنوان امري ابتکاري بازسازي شود، پيدا نيست که بعد از اين آزمايش، آيا چيزي باقي مي ماند براي تبليغات يا نه.
غ نويسنده و روزنامه نگار
توضيح اقتصاد گلستان:
ظ کميته انقلاب اسلامي، نهادي شبه انتظامي، عمومي و مردمي بود که در روزهاي اول پيروزي انقلاب اسلامي به وجود آمد و سپس به صورت رسمي و قانوني به نهاد انتظامي با شعبه هايي در سراسر کشور تبديل شد اما حدود 13 سال قبل همراه، شهرباني و ژاندارمري (دو نهاد انتظامي شهري و روستايي، بازمانده از رژيم گذشته) در يک سازمان جديد به نام نيروي انتظامي جمهوري اسلامي (ناجا) ادغام شد.