شهرام وزيري -ورزش يک ارزش است، ارزشي در ميان جامعه و يک ورزشکار نماد و نماينده اي است از فرايند ورزش، انساني که به دليل ابراز توانمنديهاي روحي و جسمي اش متمايز و شاخص از ديگر انسانهاي عادي جامعه است. امروزه پروسه ورزش کشف و دستيابي به همين ارزشهاست. انسانهايي والا که مي طلبد براي بروز و ظهور و پرورش و تيمارشان رويکرد و عملکردي ارزشمدار داشت. فرايندي که براي کشف و شهودش نياز به کارگزاران، کارشناسان، متخصصان حرفه اي و آشنا به مقوله ورزش دارد تا از بالاترين سطح تا پايين ترين امورش در فرايندي ارزشمدار به برآيندي ارزشمند رسيد. بنابر آنچه که رفت اگر امروز نگاهي ژرف گرايانه به پديده ورزش داشته باشيم خواهيم ديد که ديگر پديدار شدن و ظهور و بروز ارزشهاي ورزش بخودي خود ميسر نيست و براي از قوه به فعل درآوردن ارزشهاي نهفته درون يک جامعه و بهتر پديدار شدن آن نياز به بينشي آگاهانه در بخش نرم افزاري و پيش بيني هاي لازم در بخش سخت افزاري اش داريم. با نگاهي دقيق به ورزش در ديارمان درخواهيم يافت که در گذران عمر 60-70 ساله اش، جايگاه علم و دانش و تفکرات حرفه اي همچنان خالي بوده است. در اين 60-70 سالي که کلنگ کج ديوانسالاري ورزشمان بر زمين خورده، هر خشت که بر روي خشت بنايش چيده شد چنان کج بود که امروز ديوار کجش تا ثريا رود! تا همچنان در پي اين کج انديشي و کج بيني تاريخي شاهد عدم بروز و حضور تفکرات حرفه اي در چرخه امورش باشيم و علم در مقابل ورزشمان بحث به همان جن و بسم الله باشد!چنانچه هرازچندگاه که مديراني چند و هرچند هم دولتمند و قدرتمند بر سرير دلنشين ورزشمان نشستند، ورودشان همه گاه با جار زدن شعار مردم پسند علم و دانش و تخصص همراه بوده و دريغ و درد به مرور که جا افتادند خود کم بر اين مدعا جا نزدند!عاليجباناني که عندالورود علم علم زدايي برافراشتند و کم کم که حواسشان از گرمي مسند مبارک به سردي گراييد، کم بيرق علم زدايي به اهتزاز در نياوردند.چنين شد و چنين رفت که امروزه از راس هرم تا به قاعده آن کمتر نقشي از مديران حرفه اي و عملي حرفه اي گرايانه در فرايند ورزش ديده مي شود.در کمتر نهاد و تيمهاي ورزشي عضو به خصوص تيمهاي فوتبالمان شاهد منزلت و اعتباري علمي هستيم، چراکه از آناني که توقع داريم علم و دانش را به مجموعه هاي خود دعوت کرده براي ورودش در عرصه ورزش فرش قرمز پهن کنند، خود در خردگريزي ساليان سال است که بر روي بورياي مندرس علم زدايي به روزمرگي جا خوش کرده اند!بنابراين ديگر چه انتظار از مديراني تهي از علم که خردورزانه بخواهند بستري چنين در مجموعه هاي تحت مديريت خويش مهيا کنند؟!چنين است که مي بينيم آن جناب قائم مقام حکم گرفته ورزش که البته خود تيمداري هم مي کند به طرفه العين عمر چند روزه خدمت را به حضور چندين ساله اش ترجيح داده، ناگهان علم جويانه ندا سر مي دهد که چون علم و تخصص و کار کارشناسي در بالاترين سطح ورزش جايي ندارد بنده جا خالي مي دهم!اما وقتي از بالاي هرم ورزش پايين تر مي آيي تا به سطح باشگاهها بگو (تيمها) در قاعده اش برسي، حتي در همان تيم جناب قائم مقام محترم علم گرا، سخت بايد دنبال تخصص بگردي!با نگاهي گذرا به همين 2 تيم استقلال و پرسپوليس متوجه مي شويم که در انتخاب (بخوان انتصاب) مديران و اعضاي هيات مديره اين 2 تيم به طور رسمي مردمي اما رسمي دولتي، ملاک دعوت از گردانندگانش تا چه حد خالي از بينش و تفکرات حرفه اي است و تا چه حد در شکل گيري و ساختار سازي اش بدست مديران گذري بري از تعريفهاي علمي2! تيمي که اگر تو ديدي ما هم ديديم که در اين 30 سال آزگار جدا از کاسه گرداني هاي چند براي درآمد و مداخلشان، ديناري توسط مديرانش از قبل نام و اعتبارشان در جيب نامبارکشان رفته باشد.حالا و روز استقلال و پرسپوليس عزيز ملت و دولت که چنين باشد، تو بخوان سيه روزي احوال تيمهايي چون ابومسلم و پيام، مس، ملوان، برق، نساجي و...!تو بگو حالا در اين فوتبال باري به هر جهت که در هر بام اين ورزش به سويي مي گردد و هر شام آن به جهتي ديگر جايي هم براي عالمان، آگاهان و متخصصان ورزش مي ماند که به اعتبار خردورزي و دانش پژوهي خويش بتوانند زنگار عقب ماندگي از چهره اين فوتبال بزدايند؟!در اين استقلال و پرسپوليس که از آب حوضشان هم مي توان کره گرفت، تو اگر ديدي ما هم ديديم که به اعتبار نام شهيرشان در دل تاريخ اين فوتبال و علقه و علاقه اي که نسل به نسل در دل هواداران بيشمارش ريشه دوانده، در خيل اين همه آدمهاي آمده و رفته مديري پيدايش شد که يک لا قبايش را دولا کرده باشد2! تيمي که سال به سال در اين 30 سال آزگار چندين و چند برابر مربيان و بازيکنان آمده و رفته شان، مديرعامل و اعضاي هيات مديره بر شاخه هايش سبز شدند و صدالبته به اولين خزانش نرسيده زرد شده بر خاک شدند.در روزگاري که به طور مثال براي انتخاب بگو-انتصاب-مديرعامل و هيات مديره همين پرسپوليس عزيز آن هم از ميان مديراني غيرمتخصص و صدالبته مديراني «خودي-دولتي» ماهها بايد علف زير پاي اين تيم سبز شود که شده است.در زمانه اي که تضاد افکار و ابراز نظر ميان بالانشينان همين استقلال بر سر تعويض مربيان چنين که رفته و مي رود اين تيم را به زير سوال برده، بنابراين ديگر چه انتظار که روزي دري بر پاشنه اين ورزش سنتي بچرخد و در چهارچوبش علم و دانش و آگاهي و تجربه تمام قد رخ بنمايد؟حالا گيريم حضرت مستطاب «علم در معيت جناب تجربه» هم به اين ورزش سنتي ورود کرد، تو کدام مدير و کدام مديريت آينده نگر را در اين وادي مي شناسي که قادر باشد بگو مايل باشد که پذيرايش باشد و سيلي نقد مديريت روزمرگي را به اميد حلواي نسيه فردا در پشت ميزش معامله کند؟! فردايي که هميشه خدا جل و پلاس مديران ما براي دفع شرشان دم در است و صندلي مديريتهاي ورزشي ما بند به باند حاکم روز!