نسخه شماره 6 - 1373/12/01 - زمستان 1373

 كلياتي درباره فرهنگ عمومي  
 «به انگيزه تصويب آئين‌نامه شوراي فرهنگ عمومي استان »
نويسنده : م . رضائي

مقدمه:

شوراي عالي انقلاب فرهنگي سه وظيفه عمده ومحوري را به عهده شوراي فرهنگ عمومي نهاده است که عبارت است از :

1_ سياستگذاري ، هدايت ونظارت برفرهنگ عمومي کشور.

2_ مطالعه دائمي وارزيابي وضع فرهنگ عمومي کشور .

3_تهيه وتدوين طرحهاي براي هماهنگ‌کردن کوشش‌هاي فرهنگي، هنري و تبليغي درکشور.

شوراي فرهنگ عمومي پس از بررسي‌هاي کارشناسانه جهت انجام وظايف فوق، تشکيل شوراي فرهنگ عمومي استانها را امري ضروري وحتمي دانست وبراي تسهيل در انجام وظايف خود دو وظيفه از سه وظيفه فوق را به شوراي فرهنگ عمومي استانها محول نمود که عبارت است از:

1_ مطالعه وتجربه و تحليل و ارزيابي وضعيت فرهنگ عمومي استان

2_ تهيه وتدوين طرحهايي براي فرهنگ‌کردن کوششهاي فرهنگي، هنري و تبليغي درسطح استان

لازم به ذکراست که شوراي فرهنگ عمومي با توجه به بند 12 اولويت‌ها وسياستهاي کلي اصول سياست فرهنگي کشور( که به منزله اصول راهنماي کارگزاران فرهنگي و مجموعه علائم نشانه‌ها ودستورالعملهايي است که مسيرحرکت را نشان مي‌دهد) يعني تمرکز درسياستگذاري را براي خود حفظ نموده و از شوراي فرهنگ عمومي استانها انتظار دارد تادر اين زمينه ازنظرها و بررسي‌هاي‌ علمي وکارشناسي و پيشنهاد آنها استفاده مطلوب نمايد.

دراين برهه اززمان اعضاي شوراي فرهنگ عمومي استان‌ها باترکيب بسيار عالي آن متولياني هستند که مي‌توانند بسترسازي مناسب، زمينه هاي‌همکاري‌تمامي روشنفکران و انديشمندان متعهد و معتقد به فرهنگ اصيل خودي که چيزي جزفرهنگ انسان‌ساز وحيات بخش اسلامي نيست، اعم ازدانشگاهيان. حوزوي‌ها راگرديک محمل پويا جمع نمايند و احکام وفرامين وقوانين الهي اسلام را با درک شرايط زمان ومکان تارک اين عصربنشاند ودرحقيقت اسلام 1400 سال پيش راکه بدون زنگار و تخدير وتحريف وخرافه وموهوم وتفسير به رأي بود را شناسايي وبه زبان روز و بدون دخالت ايده‌هاي شخصي يا موضع‌گيري‌هاي گروهي آنرا تحليل، تدوين و ارائه نمايند.

ذکر اين نکته لازم است که بحمدالله انگيزه‌هاي مثبت و فراواني درجهت احياي روحيه مطالعه و تحقيق دراستانها و مناطق مختلف وجود دارد که اگر زمينه‌هاي بهره‌برداري از اين استعدادهاي بالقوه با درايت وآگاهي همراه بامسيرو صبر وحوصله وشکيبايي فراهم آيد، نهادي‌کردن تحقيق وپژوهش ودر نتيجه برنامه ريزي وسياستگذاري درعرصه‌هاي گوناگون فرهنگ عمومي مناطق مختلف کشور امري بديهي و عين سخت و خطر بودن آسان مي‌نمايد.

باعنايت به مقدمه کوتاهي که بيان شدبه نظرمي‌رسد براي فعاليت درزمينه فرهنگ عمومي کشور ابتدا بايد تعريف روشن و مشخصي ازواژه فرهنگ عمومي داشته باشيم .

الف : تعريف فرهنگ عمومي

يکي از ضروري‌ترين مباحث درباره فرهنگ عمومي تعريف اين واژاه و روشن شدن حدود و ثغور آن است. آنچه را که تا به حال درجلسات يا نوشته‌هاي مختلف شنيده و ديده‌ايم حاکي از آن است که در ارائه يک تعريف از فرهنگ عمومي مشکلاتي وجود دارد که براي ترسيم فعاليتها درحوزه آن اگرتعريف مشخص ارائه نگردد ودور نماي آن نيز معين نشود پيمودن اين مسير ناممکن يا حداقل دشوار مي نمايد.

درگردهمايي شناخت فرهنگ عمومي که درديماه 73 درتهران برگزار شد يکي از ميهمانان شرکت کننده درميزگرد درمورد فرهنگ عمومي مي‌گويد:

عنوان کلمه فرهنگ عمومي باتوجه به ضوابطي که معمولا ما دراينجا داريم که مقدار زيادي از اينها ترجمه شده است. واقعيت اين است که من نمي‌دانستم اين عنوان را چه معني بکنم؟ وواقعا منظور چيست؟ و اگر تعريفي ازآن بکنيم حداقل تقابل آن چه خواهد بود؟

تقابل آن فرهنگ خصوصي است؟ يا چيز ديگري؟ وآيامنظور فولکلوراست؟که به عنوان فرهنگ عاميانه يا دانش عاميانه بيان شده و يا معنا ومفهوم ديگري دارد؟ آيا منظور فرهنگ غير مادي است؟ ولي من ازسخنراني که جناب مهندس ميرسليم کردند و همچنين شعاري که روبرو نوشته شده ( وجدان کاري وانضباط اجتماعي بايد به صورت فرهنگ عمومي درآيد) استنباطم اين است که منظور عموميت يافتن فرهنگ است چون حقيقت مطلب اين است، با اين جزوه درسي که به اطلاع متولي آن هستم نمي‌دانم فرهنگ عمومي يعني چه؟ تا الان هم که اينجا نشسته‌ام صميمانه نمي‌دانم منظور چيست؟ آيا منظور فرهنگ است؟ ولي استنباط من اين بود که مقدار زيادي ازضوابط فرهنگي را عموميت بدهيم .

يکي ديگرازميهمانان اين گردهمايي مي‌گويد:

مسلماماٌ واژه فرهنگ عمومي نداريم و همانطور که جناب آقاي .... هم اشاره کردند ما اصطلاحاتي تحت عنوان فرهنگ عامه يا عاميانه داريم. ليکن فرهنگ عمومي چه معنايي ميدهد ؟ .... بنابراين من فکر مي‌کنم که تعريف فرهنگ عمومي راه به جايي نخواهد برد.... ماچنين واژه‌اي را اصلاٌ نداشتيم وضرورتي هم نيست که به تعريف آن بينديشيم. از طرف ديگر قدر مسلم اينکه فرهنگ عمومي همان فرهنگ عاميانه هم نيست، خود مسئولين هم در طرح اين موضوع امتناع دارند و خيلي نمي‌خواهند که فرهنگ عمومي را فلکولور ببينند.

اگر به جلسات اوليه شوراي فرهنگ عمومي استانها نيز مراجعه نمائيم همين سوالاتي که دربالا مطرح است دربين اعضاء شورا نيز مطرح بود و هرکس که برداشتي از فرهنگ عمومي داشت باديدگاه خود بيان مي‌نمود و درنهايت هم تأکيد مي‌شد تا مفهوم فرهنگ عمومي مشخص نشود. قطعاٌ سازمانها يا نهادهايي که قرار است درحوزه فرهنگ عمومي فعاليت نمايند نمي‌دانند متصدي چه وظيفه و مسئوليتي هستند و ازچه راههايي بايد به استمرار فعاليت بپردازند وبه تعبير ديگر« سپردن هرنوع وظيفه‌اي درحيطه فرهنگ عمومي به هردستگاه فرهنگي، بدون به نتيجه رسيدن اين بحث (تعريف فرهنگ عمومي )موجب ابهام وسردرگمي درمحدوده وظايف و مسئوليتهايي که از اين طريق متوجه آن دستگاه خواهد شد مي‌گردد و مشکلي را چندان حل نخواهد کرد) براي روشن شدن دامنه اين بحث درابتدا بخشهايي ازبيانات مقام معظم رهبري درباره فرهنگ عمومي را مطرح مي‌نمائيم:

« آن نکته‌اي که به نظر من خيلي مهم است اين است که ما فرهنگ اسلامي را، فرهنگ کشور را که حالا شوراي عالي انقلاب فرهنگي هدفهاي آن راتعقيب مي‌کند، منحصر نکنيم به فرهنگ آموزشي، تحصيلي، کلاسي ومدرسه‌اي بلکه يک بخشي از اين فرهنگ، فرهنگ عمومي است...

همين که ما مشاهده مي‌کنيم درجامعه ما فرضاٌ با وجود دستگاههاي اداري کارهاي مردم روان انجام نمي‌گيرد، پيچ وخم ادارات ودستگاههاي دولتي امروز وفردا مي‌کنند و دردمندانه ودلسوزانه باکار مردم برخورد نمي‌کنند... اين به خاطر يک نقص وبيماري فرهنگي است. اينکه ما مشاهده مي‌کنيم افراد کارآمد فکري‌مان دردستگاهها وکارگاهها ودر مراکزتحقيق به نوآوريهايي که براي يک محقق، نان،آب وشهرتي ندارد اما زحمت زيادي دارد کمتر تن مي‌دهند. و به کارهاي آسان‌تر و سهل‌ترتسليم مي‌شوند اين يک بيماري فرهنگي است حقيقتاٌ يکي ازکارهاي مهم .... نگرش به فرهنگ عمومي وپيداکردن و شناختن بيماريهاي فرهنگي امروز و پيداكردن علايج اين بيماري با ديد منصفانه و البته درد مندانه و انقلابي و توصيه آن به دستگاه‌هاي گوناگون مي‌باشد همچنين معظم اله در بحث ديگري مي‌فرمايند:

« مسائل فرهنگ عمومي مهم است ... ما يك جامعه بزرگي هستيم نزديك به 60 ميليون آدم كه از اين 60 ميليون تعدادي در حال تربيت‌اند، تعدادي از مرحله رشد تربيتي گذشته و وارد بازار زندگي شدند، همه اينها به طور مداوم احتياج دارند به دميدن فكر درست و فرهنگ درست و اخلاق درست ... آنچه كه فعلاً در مقوله فرهنگ مورد نظر من است اخلاق است چه اخلاق فردي و چه اخلاق جمعي اخلاق اجتماعي و اخلاق زندگي ... اگر به فرهنگ عمومي به معناي تصحيح عادات و اخلاق و ملكات و روشهاي زندگي مردم كه اينها از بخشها و از قلمهاي عمده فرهنگ يك كشور هست بپردازيم مشكل ... حل خواهد شد ... چرا ما به اين نمي‌پردازيم؟ ببينيد آقا اين را كه عرض مي‌كنم يك مسئله اخلاق نيست كه عرض مي‌كنم، نصيحت نمي‌كنم، اين يك چيزي است كه توقع بنده و توقع نظام از شماست، بالاخره به چه زباني بايد اين توقع را از شوراي عالي انقلاب فرهنگي بيان كرد. »

مقام معظم رهبري در جاي ديگر « فرهنگ عمومي به نظر بنده دو بخش دارد يك بخش، آن چيزهايي كه خيلي هم بارز و ظاهر است. جلوي چشم است، حقيقتاً هم با سرنوشت يك ملت سروكار پيدا مي‌كند، نه اينكه ارتباطي به آينده مسير ملت ندارد، چرا تأثير بلند مدت دارد بر روي حركت يك ملت .... ليكن تأثير نقد كوتاه مدتي ندارد، حالا مثلاً فرض بفرماييد لباس ، شكل لباس، خوب اين جزو فرهنگ عمومي است، چي بپوشيم ، چه جوري بپوشيم، از كدام الگوي پوشش، مردهاي ما و زنهاي ما استفاده كنند، اين جزو آن مصاديق و نمونه‌هاي بارز فرهنگ عمومي جامعه است يا فرض بفرماييد شكل معماري در جامعه‌توي چه جور خانه‌اي زندگي كنيم، خيلي هم مهم است، موثر هم هست، خانه‌اي قديمي ما يك جور خانواده درست مي‌كند، يك نوع خلقيات را مي‌بخشند به اهل خانواده،‌حياط بزرگي و حوضي در وسطش و اتاقهاي اطراف و... بچه‌هاي خانواده دور هم،‌دور يك سفره هستند مثلاُ اين يك جور خانواده بوجود مي‌آورد، اين طبيعت خانه است،‌خانه بدنبال خود خانواده‌ را مي‌كشاند. آپارتمان يك جور ديگر خانواده‌اي درست مي‌كند خوب اين هم جزء‌فرهنگ عمومي است ..يك نوع ديگر از نمونه‌هاي فرهنگ عمومي است كه تأثيراتش فوري است، محسوس است اگر چه خودش خيلي محسوس نيست، ليكن تأثيراتش بر يك جامعه سرنوشت يك جامعه و مسير يك جامعه خيلي محسوس است. آنها چيست ؟ آن قلم عمده اين نوع دوم ، اخلاقيات است ، اخلاق فردي و اجتماعي مردم در يك جامعه ، فرض بفرماييد..... وجدان كار، جدان‌كار يعني افراد يك جامعه به آن كاري كه فول كرده‌‌اند خود را متعهد نداند و يك احساس وجداني نسبت به اين داشته باشد، سرهم بندي و رفع تكليف ومسمي به عمل آمدن در كار نباشد، آن كار را به صورت كامل انجام بدهند اين از جمله خلقيات يك ملت است اين تأثيراتش خيلي زياد است در زندگي يك ملت و سرنوشت يك ملت .... ببينيد اينها همه‌اش مثالهايي است از فرهنگ عمومي و عموماً مربوط مي‌شود به مقوله اخلاق، اخلاق شخصي و اخلاق اجتماعي ،‌ اينها خيلي مهم است اينها سرنوشت يك ملت راتغيير مي‌دهد .»

فرهنگ عمومي عبارت است از مجموعه پاسخهايي كه هر جامعه‌براي مسائل گوناگونش پيدا مي كند كه يا بر تجربه نسلهاي گذشته مبتني است و يا از طريق دستيابي به توانائيها و ذخيره‌هاي تازه حاصل آمده است.

فرهنگ عمومي از طريق سه مكانيسم يادگيري، فرهنگ‌پذيري و جامعه‌پذيري انتقال مي‌يابد .

با عنايت به فرمايشات مقام معظم رهبري در مي‌يابيم كه فرهنگ عمومي به معني اخلاق و عادات و ملكات وروشهاي زندگي مردم است وبه عبارت ديگر مي‌توان گفت فرهنگ عمومي يعني شيوه‌هاي زندگي مردم كه اگر با نگرش تصحيح اين شيوه‌ها به آن بنگرين بايد به اين مفهوم اشاره كرد كه تصحيح اخلاق و عادات و ملكات و روشهاي زندگي كه احتمالاً به صورت مثبت و منفي در جامعه بروز و ظهور پيدا كرده و يا اگر اخلاق و عادات و روشهاي زندگي به صورت مثبت وجود دارد در مسير توسعه آن با استفاده از ابزار و وسايل فرهنگي روز گام برداشته شود .

براي اينكه بتوانيم اين تعريف را عميق‌تر درك و مطرح نمائيم لازم است ببينيم اخلاق در لغت و اصطلاح به چه معني است و پس از آن بررسي نمائيم كه آيا اخلاقيات اجتماعي بدون ضوابط قانوني و قانونمند شدن صرفاً با توصيه و نصيحت قابل فراگير شدن در جامعه هستند تا براي اين امر لازم است اخلاقيات اجتماعي در جامعه قانونمند شود؟‌

ب : تعريف اخلاق

اخلاق در لغت به معني خويها، جمع خلق است، همچنين عادت در لغت به معني، خوي، كاري كه انسان به آن خو بگيرد و در وقت معيني انجام بدهد و نيز ملكات در لغت به معني صفت راسخ در نفس، قدرت و توانايي كاري يا سرعت ادارك كه در اثر تمرين و ممارست در طبيعت انسان متمكن و جايگزين شود.

كلمه اخلاق جمع خُلق و خُلق شكل دروني انسان است،‌چنانكه خُلق شكل ظاهري و صوري اشياء است. غرايز و ملكات و صفات روحي و باطني كه در انسان است اخلاق ناميده مي‌شود و به اعمال و رفتاري كه از اين خلقيات ناشي گردد نيز اخلاق و يا رفتار اخلاقي مي‌گويند.

كلمه اخلاق كه جمع خلق است در اصل لغت نفساني است، يا يك هيئت راسخه، يك حالتي كه در نفس رسوخ داشته باشد و موجب اين بشود كه افعالي كه مناسب با آن صفت هست بدون احتياج به تروي ، يعني فكر كردن و سنجيدن از انسان صادر شود. مثلاً خلق سخاوت يك حالت نفساني است كه كساني كه اين خلق را دارند در موقع بذل و بخشش كه مي‌شود، ديگر دچار ترديد نمي شوند كه آيا بخشش بكند يا نه، اين ملكه راسخه، انسان را مستغني مي‌كند از اينكه درباره‌كاري كه مي‌خواهد انجام دهد تفكر كند يا ترديدي در انجامش داشته باشد، بلكه خود به خود جهت فعل را رجحان مي‌دهد .

علماي اخلاق. خلقيات و صفات روحي و نفساني انسان را بر دو نوع تقسيم كرده‌اند:

1ـ فطري و طبيعي

2ـ اكتسابي و اجباري

صفات فطري ، غرايز واحساسات و استعدادهايي است كه در طبيعت انسان آفريده شده و اجبار و عمل در تحصيل آنها هيچ گونه دخالتي ندارد، مانند حس خداجوئي ، عرفان ، ..... حس حق‌طلبي، حس عدالت‌خواهي، حس شخصيت و استقلال، حس آزادگي و حريت، غريزه حب كمال، نيروي عقل و شهوت و غضب و امثال آن .

اينگونه قوا و صفات در حقيقت، فصل مميز انسان از ساير حيوانات و جانداران در مرحله ذات و طبيعت اوست كه در نظام احسن آفرينش به وي اعضاء شده است.

در مقابل، صفات اكتسابي آن گونه صفاتي را گويند كه در مقام عمل و اختيار به تدريج براي انسان حاصل مي‌شود تا كار برد انسان از صفات فطري چه باشد . چنانچه از استعدادها و صفات خدادداده، خوب بهره‌برداري نشود، صفات اكتسابي بد خواهد شد. در اين مرحله صفات و ملكات خوب را فضايل و مكارم اخلاق و صفات و ملكات بد را رذايل اخلاق نامند.

علم اخلاق علمي است كه بحث مي‌كند از انواع صفات خوب و بد ، صفاتي كه ارتباط با افعال اختياري انسان دارد و كيفيت اكتساب اين صفات و يا دور كردن صفات رذيله. پس موضوعش صفات فاصله و رذيله است از آن جهت كه براي انسان، قابل اكتساب است يا قابل اجتناب .

لزوم گفتن مكرر موضوعاتي اخلاقي

« براي آن چيزهايي كه مربوط به عادات و افكار و اخلاق هست گفتن كافي نيست،‌اين علم نيست. علم است، كه يك بار گفتني ديگري ياد مي‌گيرد و دفعه دوم، مي‌شود تكرار ... چرا مي‌گويند قرآن را از اول تا آخرش بخوانيد باز تا تمام شد شروع كنيد از اول تا آخر، باز تمام شد ادامه بدهيد و اگر در طول عمرتان صدهزار بار هم توانستيد، آن را بخوانيد... قرآن چون كتاب تربيت است كتاب تربيت اينجور است، كتاب اخلاق را يك بار كه بخوانيد دفعه دوم هم بايد بخوانيد، دفعه سوم هم بايد بخوانيد، گفتن مكرر و به شيوه هاي مختلف گفتن مي‌خواهد تا جزو عادت شود. عادات و اخلاق اينجور اصلاح مي‌شود و فرهنگ اينجور به روش صحيح مي‌افتد، گفتن مكرر و به شيوه‌هاي مختلف مي‌خواهد . شما امروز ببينيد دنياي غرب براي اينكه اين ويژگيهاي فرهنگ غرب را در مردم بدمد از چه چيزهايي استفاده مي‌كند...

همه اين چيزهاي بد و خوب را به انواع شيوه‌هاي مختلف با راديوها، باروزنامه‌ها، بامتخصصين تبليغات مرتباً به ذهن مردم دنيا فرو مي‌كنند.... در جامعه، ما تعدادي روزنامه داريم يك راديو و تلويزيون داريم، دستگاه روحانيت هم داريم .... از جنبه مسائل حتمي و محكم اين است كه يكي از بخشهاي عمده كار را به صورت جداگانه بگذاريد راجع به مسائل مربوط به فرهنگ عمومي وابزارهايي كه فرهنگ عمومي را تزريق مي‌كنند. ‌»

ج ـ تصويري از اخلاقيات اجتماعي موجود در جامعه

قبل از آنكه بخواهيم در زمينه لزوم قانونمند شدن يا حقوقي نمودن، اخلاقيات اجتماعي و يا بخشي از آن سخن نگوئيم شايد فروست ايجاب نمايد وضعيت موجود اخلاقيات اجتماعي را به گونه‌اي ترسيم نموده و توضيح دهيم .

براي ترسيم تصويري روشنتر از « فرهنگ عمومي» بد نيست به توضيحي كه يك شهروند استرالياي درباره كشور مان دارد توجه كنيم،

او كه استاد دانشگاه بوده و اخيراً سفري به ايران داشته است مي‌گويد: « مردم ايران فوق‌العاده خون گرم ، مهربان، پرجوش و خروش و ميهمان نوازند ولي با وجود تعداد زياد اتومبيل از قواعد و فنون رانندگي تقريبا هيچ نمي دانند. به نظر مي‌رسد كه مردم ايران اعم از مسئولين و آحاد ملت خيلي مستقل عمل مي‌كنند و از قوانين ومقررات تعيين شده‌اي در زندگي اجتماعي پيروي نمي‌كنند. هر كس هر چيزي صحيح و لازم به نظرش مي‌رسد انجام مي‌دهد ودر هنگام خريد ، در هنگام مواجهه با مأمورين گمرك در فرودگاه، درموقع سوار شدن به تاكسي و يا سرو كار داشتن با يكي از بنگاههاي دولتي، اينكه چگونه با شما رفتار شود يا چگونه كارتان راه بيافتد بسته به شانس شما و اينكه طرف شما چه فردي باشد دارد. اشاره‌اي كنيم به عادتهايي كه در جامعه وجوددارد، اين سنن ديرپايي كه حاكم است و تحت عناوين مختلف خودرا بروز مي‌دهد، مثلاً ما ايراني ها به عنوان آدمهاي زرنگ مشهور هستيم، اين قضيه زرنگ بودن يكي از آن قضيه‌هايي است كه به فرهنگ عمومي ما برمي‌گردد. بارها ديده‌ايد كه در ساعت 4 صبح در يك چهار راه، چراغي قرمز باشد، چشمك زدن نباشد و ما توجه‌اي به مفهوم قرمز بودن چراغ نكنيم و تشخيص بدهيم كه بايد عبور كنيم، اين به زرنگ بودن ما دلالت مي‌كند مي‌گوئيم فهميديم كه بالاخره اينجا مي‌شد عبور كرد وتشخيص داديم و معطل نشديم، بس خيلي فهميده و باشعور و زرنگ هستيم ! مي دانيد اين امر در مقابل چه چيز قرار مي‌گيرد؟ در مقابل قانون مداري قرار مي‌گيرد . اگر در مقابل اين چراغ قرمز بايستيم و صب كنيم تا سبز شود يعني قبول كرديم كه علي‌رغم اين كه زرنگ هم هستيم، مسائل فرهنگي را خوب مي‌فهميم و يك نكته ديگري هم هست كه اهميت آن بيشتر از اين زرنگي شخصي است كه در مابه وجود آمده است و آن قانون‌مداري و احترام به قانون است. اما در فرهنگ عمومي ما احترام به قانون به اندازه زرنگي‌هاي فردي جا باز نكرده است . مثال دوم از نكاتي كه در زمينه اجتماعي وجود دارد، رفتار بردگي و رعيت‌وار ، از خود نشان دادن‌است. اين هم تا حدودي به سابقه تاريخي ما در اين كشور برمي گردد.

وقتي نگاه كنيد مي‌بينيد كه در گوشه و كنار اين كشور يك جو حكومت خان‌خاني و يك جور احترام به خان‌خاني وجودداشته است . درست است كه بعد از انقلاب آمديم و اين خانهاي كوچك را از سر راه برداشتيم ولي فرهنگ آن را دگرگون نساخته‌ايم. فرهنگ عشايري در عمق وجود ما رسوخ كرده و حاكم است.

عشاير تقريباً در كشور ما رو به انقراض هستند و مي‌بينيم عشاير سكني گزيدند واز حالت كوچ هم خارج شدند. ولي مطالعه جوامع عشايري براي ما حاكم است، هنوز هم بر ذهنيت ما حاكم است، ما در يك بعد همچون يك رعيت عشايري ودر بعد ديگر همچون يك خان هستيم. رفتار اجتماعي ما اين طوري است . اين همان قانوني است، تصويب نشده ولي حاكم بر جامعه ما.

.... ما سياستمداران گله منديم كه آقا اين چه جور جامعه‌اي است؟ چكار بايد بكنيم؟ چگونه كارها را پيش ببريم؟ چگونه اداره بكنيم؟ چطور مي‌شود كه ما هر وقت مي‌خواهيم تصميم‌گيري بكنيم اين تصميم‌گيري ما يك هفته، ده روز ، پانزده‌روز بيشتر نمي تواند دوام بياورد، بعد از آن باز همان مسير اوليه تكرار مي‌شود. در ماه گذشته باز يك شور و هيجاني داشتيم درباره مبارزه با گراني، اما دو مرتبه همان منافع شخصي، همان حالت بقال صفتانه، حكمفرماشد و جريان خودش را حاكم كرد. اين چگونه است؟ چه قانوني است كه حكمفرمايي مي‌كند و ما از آن بي‌خبريم؟ چگونه آنرا تغيير بدهيم ؟ اينها در باب انتقاد به فرهنگ عمومي است. يعني مي‌پذيريم كه يك جرياني در كشور ما حاكم است و اين يك جريان فرهنگي است ك فقط متأثر از ده يا بيست قرن مي‌باشد. اين جريان ، تشكيل دهنده يك سلسله مناسبات در جامعه ماست. بين قشرهاي مختلف اجتماعي چنين مناسباتي وجود دارد بين افراد در اين قشرها اين مناسبات وجود دارد . اينها فرهنگ عمومي ما مي‌شود.

ما يك مشكل اساسي كه در كشورمان داريم مسئله عدم رعايت قانون است كه مقدار زيادي از آن .... از فردگرائي نشأت مي‌گيرد.

براي ما آنچه مهم است زندگي خاص خودمان است اين اختصاص به عوام هم ندارد، روحانيون ما هم از اين مصون نيستند ... ،‌مثلاً شما ضابطه‌اي براي دانشگاه مي‌گذاريد كه انتقال دانشجو از شهرستان به تهران نباشد يا انتقال از فلان سطح به فلان سطح، از مقطعي به مقطعي، از مقطع علوم انساني به رشته‌هاي ديگر نباشد. اين براي مردم آنقدر اهميت ندارد، بنده روحاني وارد فلان شهر مي‌شوم مي‌بينم برخلاف انتظار من، خواسته يك امام جمعه، محترمي كه سابقه مودتي نيز با هم داريم اين است كه اين نوه من را بي‌زحمت بگوييد از گيلان به تهران بياورند، فرض كنيد هيچ گاه حساب اين نيست كه اگر اين يك نفر را بياورند صداي آن يكي هم در مي‌آيد، قانون نقض شد، فرقي هم نمي‌كند، حالا چه قانون الهي باشد، چه قانوني كه چهار نفر مي‌نشينند وضع مي‌كنند. بالاخره يك جمعي وقت سراين گذاشتند و مصالحي را در نظر گرفتند، اين اصلاً مورد توجه نيست آنچه مهم است كه كار من راه بيفتد.

در جامعه ما به انضباط، نظم، اعتنا، به كار توجه جدي نيست. مي‌دانيد نتيجه چه مي‌شود؟ نتيجه‌اش اين است كه ساعتها وقت براي هر جلسه تلف مي‌شود، حالا به لحاظ اينكه تعدادي كه مي‌خواهند در آن جلسه شركت كنند به فرض اگر ده نفر هستند، ده تا نيم‌ساعت دير مي‌آيند جمعاً پنج ساعت مي‌شود. نيم ساعت دير آمدن، آدم را باري به هر جهت بار مي‌آورد. اين مطرح نيست كه چه كسي دير آمده، بنده دير مي‌آيم منشي من هم دير مي‌آيد،‌يك مصيبتي بوجود مي‌آورد كه شما اصلاً نمي‌توانيد روي چيزي محاسبه بكنيد، اين فرهنگ ماست . در اين جامعه در دانشگاههايي كه البته برگزيدگان قوم در آن هستند ببينيد نظم جلسات چگونه است؟ .... آسان مي‌شود گفت كه همه عادل بشوند،‌ خوب بشوند، چنين و چنان ، اين كه هنر نيست، آن چيزي كه مهم است نشستن و برنامه‌ريزي كردن است.

چرا ما مي‌بينيم با اينكه الان اين همه روي كار ايراني تكيه مي‌شود روي صادرات، تكيه مي‌شود ، اين همه مي‌گويند و از اول انقلاب هم جهت كلي اين بوده. در عين حال هنوز كه هنوز است، كيفيت كار ايراني در موارد بسياري، نمي گويم در همه جا، از كيفيت مشابه خارجي پايين‌تر است چرا اين جوري بايد باشد؟ همه‌اش مربوط به اين است كه ماشين‌آلات آنها مدرن تر است؟ من قبول ندارم كه هميشه اين جور باشد. بيشتر به خاطر اين است كه وجدان‌كار نيست. آن كفاشي كه اين نخ بخيه كفش را مي‌كشد مي‌تواند محكم‌تر بكشد و مي‌تواند يك قدري سست‌تر بكشد، اين دو جور كار به وجود خواهد ‌آورد . اين كفش‌هاي قديم را ديده بودم كه نخ را مومي كند و مي‌تواند دوبار كمتر مومي كند، اين در كيفيت‌كار فرق خواهد گذاشت، كيفيت كار يعني اين كه اين كفش اگر رفت خارج و يك نفري اين را خريد، آيا دفعه بعد هم دنبالش خواهد آمد يا خواهد گفت نه آقا جنس ايراني نه كفش ، حتي جوراب و ژاكت‌اش را هم ديگر نمي‌خرم. ببينيد چه قدر تأثير دارد ، وجدان كار ، اتقان در كار ، دنبال كار را گرفتن، كار را يك عبادت دانستن مهم است.

آن روز آقاي وزير ما مصاحبه كرد . گفت ما ده برابر متوسط دنيا در جاده‌هايمان تصادف داريم. خوب چقدر دل انسان به درد مي‌آيد ، چقدر جوان از بين مي‌روند و خانواده‌ها پرپر مي‌شوند و انسانهاي با ارزشي‌توي اين تصادفات آني ودفعي نابود مي‌شوند، بعد ايشان مي‌گفت كه عمده علت اين، عبارت است از عامل فرهنگي . اين وزير ( وزارتخانه) غير فرهنگي ماست كه دارد اين حرف را مي‌زند. اين وزير راه است به عنوان آمار مي‌گويد مسئله جاده ما تأثير زيادي ندارد عمده فرهنگ ترابراي و رفت و آمد است كه موجب اين ضايعه است. خوب اين شد يك اخلاق .

همين خصوصياتي كه امروز ما كمبودشان را در بين ملت خودمان احساس مي‌كنيم كه متأسفانه آن روزي كه در داخل كشور ماحركت روشنفكري بوجود آمد و يك هده‌اي احساس كردند بايد رو به غرب بكنند و از آنها ياد بگيرند، اين نقاط مثبت را ياد نگرفتند . لذا بنده مكرر عرض كرده‌ام روشنفكري درايران بيمار متولد شد، هنوز هم گريبان روشنفكران در قبضه همان بيماري است، آثار و تبعاتش هنوز هم متأسفانه وجود دارد. به جاي اينكه خلقيات مثبت را از آنها ياد بگيرند و ترويج بكنند، آمدند چيزهاي ظاهري و كم‌ارزش يا چيزهاي مضر را، آزادي جنسي را ، اختلاط زن و مرد را، بدگويي به روحانيت را يا مسائلي مثل لباس را، ميز و صندلي را ، نمي‌دانم، از اين چيزهايي كه يا خيلي كم‌اهميت بوده‌اند يا اصلاً اهميت نداشته‌اند ومضر بوده‌اند ، اينها را آوردند.

د ـ لزوم قانونمند شدن اخلاقيات اجتماعي

قانونمند شدن اخلاقيات اجتماعي يكي از عوامل به وجودآمدن همبستگي‌هاي اجتماعي و يا ايجاد وجدان مشترك اجتماعي در جامعه مي‌شود. طبعاً براي توسعه و تكامل يك جامعه ضرورت دارد ضوابط، مقرراتي براي هم سو و هم جهت شدن رفتار و كردار افراد آن جامعه وضع و تنظيم شود. اين ضوابط و مقررات كه قرا ر است. رفتارها را جهت دهد از دو طريق مي‌تواند كاركرد اجتماعي خود را نمايان سازد:

1ـ از طريق فعاليتهاي فرهنگي، هنري و تبليغي و با استفاده از ابزار و امكانات فرهنگي رفتارها را در بين اعضاء جامعه يا بخشي از آنها دروني و نهادينه كند و افراد بدين وسيله از تمايلات و خواستهاي شخصي خود چشم پوشيده ودر جهت مصالح مورد توقع و انتظار جمع حركت نمايند.

2ـ اگرراه اول در بخشي از اجتماع مؤثر واقع نشد لازم است قواعد و اصولي كه از بيرون افراد راكنترل و هدايت نمايد به نوعي كه منجر به همبستگي اجتماعي و گام برداشتن به سمت منافع و مصالح جمعي ( در جايي كه رعايت مصالح جمعي براي يك نظام ضرورت اجتناب‌ناپذير دارد) شود تدوين و باپسنده‌ترين روش‌ها در جامعه اعمال شود.

بايد تلاش شود و سطح فرهنگ جامعه به حدي برسد كه هر فرد علاوه براخلاق فردي سعي نمايد نقش اخلاقي خود را اجتماع به خوبي شناخته و بدان پابند بوده و قواعد اخلاقي كه جامعه بدان نياز دارد صادقانه رعايت نمايد. براي روشنتر شدن اين بحث از فرمايشات مقام رهبري و اساتيد ديگر استفاده مي‌نمائيم :

فرهنگ عمومي كه عرض مي‌كنيم، ذهن به اخلاقيات شخصي نرود كه بگوئيد كه آقا ما حالا بنشينيم براي مردم نصيحت درست كنيم، نه اخلاقيات عمومي، حالا ما امسال به عنوان دو شعار در اول سال گفتيم وجدان‌كار و انضباط اجتماعي . خوب اين دو تا اخلاق است. اگر واقعاً ما بيايم برنامه‌ريزي كنيم كه اين انضباط اجتماعي به وجود بيايد .... اگر انضباط اجتماعي باشد اين تقلب‌ها واين فسادهاي گوناگون مالي كه جاهاي مختلف نفوذ كرده است نخواهد بود... فرق ما با يك نظام فاسد اين است كه يك نظام فاسد پايه‌اش بر شالوده غلطي استوار است، بر بنيان مستحكمي نيست. ما به حمدالله پايه‌هايمان محكم است. احجار اساسي ما مستحكم است، اما لابلاي جدارها و پايه‌هاي فرعي شبكه‌هاي فاسد هست. اگر انضباط اجتماعي باشد اينها پيش نمي‌آيد . اگر آن دقت در كار باشد، منظورم اين است ك اگر ما خلقيات اجتماعي را كه اسمش اخلاق است اخلاق فردي البته نيست، اينها را دنبال كنيم و برايش قاعده و قانون بگذاريم و تعقيب كنيم مثل يك قانون، مثل يك مسئله حقوقي، فكر نكينم كه اين جنبه اخلاقي دارد در واقع به اين اخلاقيات جنبه حقوقي بدهيم، ما پايه‌هاي پيشرفتمان را به سمت آن تمدن فراهم خواهيم كرد...

اگر بنا باشد اخلاقيات اجتماعي در اين مملكت تضمين قانوني و يا لااقل شبه قانوني پيدا كند و دنبال شود، بگوئيم وجدان‌كار، وجدان‌كار را كه همه دارند، مي‌گويند بلكه عمل كنيم و كاري كنيم كه اين وجدان‌كار به وجود بيايد ... مي‌خواهيم اين وجدان‌كار عموميت پيدا كند آيا تلاش عموميت پيدا خواهد كرد؟ با نصيحت، عموميت پيدا خواهد كرد؟ بلاشك نه ، اگر خواستم كه با يك تدبيري اين عموميت پيدا كند جاي جعل اين تدبير و تعقيب اين تدبير در مملكت كجاست؟

فرق بين مفهوم اخلاقي و حقوقي

بايد اخلاقي و حقوقي را فقط در مورد فعل اختياري انسان به كار مي‌برند. حكم اخلاقي با حكم حقوقي هر دو از يك جهت شريك‌اند كه رابطه‌اي بين فعل و غايت مطلوب در نظر گرفته شده و فعل دررابطه با آن غايت، ضرورت بالقياس پيدا كره . چون آن غايت مطلوب است و مي‌خواهيم تحقيق پيدا كند « بايد » اين فعل انجام گيرد، پس فرق اساسي بين‌ اينها چيست؟ فرق اساسي در غايت است و نحوه فعلي كه آن غايت خاص را تأمين كند. غايتي كه در قوانين، منظور است بر مي‌گردد به نظم جامعه. البته نظمي كه ناشي از افعال اختياري انسان باشد. در هر زماني، حقوق‌دانان و قانون گزاران مي‌نشينند و فكر مي‌كنند به چه صورتي نظم در جامعه بهتر برقرار مي‌شود و اجتماع به خواسته‌هاي خودش بهتر مي‌رسد، به حسب آنچه عقلشان مي‌رسد با محيط خاص و زمان ومكان اقتضاء مي‌كند قوانيني وضع مي‌كنند . براي اينكه تصادف، كمتر باشد و جان مردم حفظ شود . مي‌گويند همه از دست راست حركت كنند و اگر قرار بود از طرف چپ هم حركت كنند هيچ فرقي نمي‌كرد چنانچه در بعضي از جاها چنين است . به هر حال براي جلوگيري از اين مفاسد و تأمين مصلحت جامعه كه بقاء افراد، انسان و حفظ سلامت آنها باشد. مطالبي كه با اينها مربوط است د رنظر مي‌گيرند و مي‌گويند چون اين هدف مطلوب است بايد اين كار انجام بگيرد، اين مي‌شود قانون حقوقي. هدفي كه در حقوق لحاظ مي‌شود لازمه‌اش نيست كه انسان در مقام عمل، نيت خيري هم‌داشته باشد. ماشين‌ها از سمت راست حركت كنند به هر نيتي كه باشد خودكار منظور است. البته كار انسان است و از اختيار هم ناشي مي‌شود، اما ممكن است نيت‌هاي مختلفي داشته باشد . يك كسي اگر روي ريا هم‌كاري را انجام دهد، هدف حقوق، تأمين است . براي اينكه حتماً واقع شود ا خواسته مردم تأمين شود مجازاتي هم براي تركش قرار مي‌دهند. يك حدود دو تعزيراتي در شرع و احكام كيفري در قوانين براين اساس است، اين مي‌شود قوانين حقوقي.

اما قوانين اخلاقي، هدفي كه در آن منظور است، چيزي است كه بدون نيت فاعل مختار تحقق پيدا نمي‌كند، حالا اين هدفها چيست؟ البته همه مردم، در شناختن آنها يكسان نيستند حتي علماي اخلاق و فلاسفه اخلاقي هم دركشان نسبت به آن هدفها يكي نيست .

اجمالاً يك ايده‌آلهاي اخلاقي را معتبر مي‌دانند كه براي يافتن آنها و رسيدن به آنها كارهائي بايد با نيت خاص انجام گيرد ( باز بايد توجه دهم كه همه مكتبهاي اخلاقي روي « نيت» تكيه نكرده‌اند و رابطه بين‌كاري كه با نيت انجام مي‌گيد با ايده‌آلهاي اخلاقي را تبيين نكرده‌اند، ولي نتيجه‌اش اين شده كه اخلاق ، مثل حقوقي شده ، يعني تفاوتي بين‌احكام حقوقي اخلاقي نتوانسته‌اند قايل شوند. فقط اين را گفته‌اند كه احكام حقوقي ضمانت اجرائي دارد، ولي احكام اخلاقي ندارد. فقط ضمانت اجرائي آن مدح و ذم مردم است . ) اين فرق اصلي در احكام حقوقي و اخلاقي در اين است كه در اخلاقي. نيت معتبر است، به عكس حقوقي ، اما از نظر مصداق ، ممكن است نظام‌هاي حقوقي تفاوت كند. در اسلام، همه آنچه در نظام حقوقي آن گنجانده شده در قلمرو اخلاق مي‌تواند قرار بگيرد، به عبارت ديگر همه واجبات توصلي را مي‌توان با قصد و نيت به صورت عبادت درآورد احكام حقوقي واجبات توصلي است. بله موارد بسيار نادري هست كه در احكام وضعي است ( صرف نظر از آثار تكليفي آن ) و ناشي از اموري مي‌شود كه بي‌اختيار صادر مي‌گردد،

مثلاً كسي در خواب ضرري به كسي زد اين كار بي‌اختيار بوده ولي نظام حقوقي او را محكوم مي‌كند كه بايد جبران كند. يا فرض كنيد كس در خواب بچه كسي را كشت ( بي‌اختيار ) از نظر حقوقي ديه‌اش را بايد بپردازد با اينكه بي‌اختيار بوده،‌ اين رابطي به اخلاق ندارد. اخلاق نسبت به امور غير اختياري بايد و نبايد « ي ندارد . بلكه از يك جهت ديگر وقتي اين نظام حقوقي وضع شد كه بايد ديه بپردازد اگر كسي براي پرداختش قصد قربت كند آن عملش باز عمل اخلاقي مي‌شود . اطاعت قوانين حقوقي به خاطر خدا ( به خاطر نيت خاصي ) از اين جهت اخلاقي مي‌شود. پس تفاوت اصلي بين اخلاقي و حقوقي در اين نيست كه در اخلاقي، آرمانهايي است و اصلاً مفاهيم خاصي است كه سنخ مخصوصي است و نمي‌شود تبيين كرد و فقط مي‌شود درك كرد. آدميزاد درك مي‌كند كه راست گفتن خوب است و... نه اينها نيست و اين توهم، بي‌جاست چنانچه بعضي گفته‌اند.

عدالت به عنوان فضيلت و كرامت در علم اخلاق وارد مي‌شود ولي در علم فقه و حقوق به عنوان يك تلكيف حقوقي و اجتماعي مورد توجه قرار مي‌گيرد . پذيرش عدالت از ديدگاه اخلاق يك انتخاب و نوعي گزينش است ولي در علم حقوق يك تكليف والزام محسوب مي‌شود. بديهي است اگر كسي از روي ترس از كيفر، رعايت عدالت را بكند به وظيفه قانوني خود عمل كرده، ولي از نظر اخلاقي كار مفيد و مؤثري انجام نداده است، زيرا انتخاب عدالت تنها در صورتي كه با انگيزه فضيلت خواهي و گذشت توأم باشد ارزشمند است... ممكن است عملي از نظر حقوقي بنا ولي در چارچوب ارزشهاي اخلاقي زشت و ناپسند به حساب آيد. مانند نيت بد كه در فقه و حقوق، انسانها به صرف نيت بد كيفر نمي‌شوند، لكن در علم اخلاق نيت اصالت دارد و انسان‌ها با نياتشان از يكديگر جدا مي‌شوند. .... البته بعضي از اعمال ومشاغل، هم در فقه و هم در اخلاق ممنوع شناخته مي‌شود مانند غيبت ، دروغ، تهمت و امثال آن، ولي ملاك بحث در هر دو يكي نيست . علم فقه متكفل جنبه حقوقي موضوع است . علم اخلاق ابعاد ارزشي و ضد ارزشي راتشريح مي‌كند. مثلاً در غيبت دو جهت وجود دارد. يكي آن غيبت موجب هتك حرمت و آزار مؤمن است كه در فقه از آن به عنوان شغل حرام و گناه كبير ياد مي‌شود، دوم آن كه غيبت نوعي بيماري روحي است كه با ارزشهاي والاي انساني در تضاد است را مسخ و او را به حيوان درنده‌اي تبديل مي‌كند. اين جنبه‌بحث مربوط به علم اخلاق است.

بعد نخست را با تحصيل رضايت طرف ( غيبت شونده) مي‌توان جبران كرد، ولي بعد دوم تنها با تحصيل رضايت جبران نمي‌شود بلكه نياز به رياضت و عبادت و دعا و استغفار دارد تا بدين وسيله تاريكيها و آلوديگيها از لوح دل زدوده شود. در فقه تنها به بيان احكام بسنده مي‌شود ولي در اخلاق راه پيشگيري از گناه و بيماري‌هاي نفساني نيز بيان مي‌گردد.

ه ـ برخي راهكارهاي مقدماتي فرهنگي اجرائي

الف ـ حدي گرفتن مسئله فرهنگ عمومي و تشكيل شوراي فرهنگ عمومي در سطح استان‌ها با هدف و برنامه‌هاي مشخص و معين و عدم وجود روحيه جناحي، باندي، سليقه‌اي ، كينه‌اي و ... در بين اعضاء محترم شورا در استان‌ها و شورا را محور فعاليتهاي مربوط به هنگام عمومي دانستن و ياري نمودن آن در سياستها و برنامه‌هاي اعلام شده از طرف اين شورا مسأله فرهنگ عمومي خود مسأله، يك مسأله جديدي است يعني شايد اهل فكر و صاحب‌نظران مسائل فرهنگي، به اين معنا در گذشته كمتر انديشيده بودند: كه براي هدايت و اداره فرهنگ عمومي در جامعه يك كار ويژه لازم است، فرهنگ عمومي جامعه مارها مانده بود، به اينكه كدام صداي قوي‌تر، كدام دست‌چيره‌تر ، كدام مهارت، با ذوق و توانائي بيشتر در صحنه زندگي مردم حضور پيدا كند و آنها را بكشاند وبه سمت اين يا آن پديده فرهنگي كيفيت فرهنگي، اينكه حالا يك جمعي بنشينند و فكر كنند كه چگونه مي‌شود فرهنگ عمومي جامعه را شكل داد، هدايت كرد، به سمت صحيحي سوق داد، چيزهايي را از آن حذف كرد، پالايشي در آنچه كه به عنوان فرهنگ عمومي در جامعه و مردم هست به وجودآورد ـ جمعي بنشينند به اين چيزها فكر كنند ـ اين امر تازه‌اي است و مال اين چند سال اخير است كه در شوراي عالي انقلاب فرهنگي اول مطرح شد و خوب حالا بحمد ا... مي‌بينيم كه يك مجموعه‌اي گردهم‌آمده‌اند . كار، پس تازه است كارهاي تازه هم خصوصيتش اين است كه چون روالي ندارد مشكل سنتي ندارد، كساني كه بالمباشره مسئول او ( فرهنگ عمومي) هستند، دو خصوصيت را بايستي حتماً رعايت كنند، يكي اينكه وقت بگذارند، يكي اينكه ذوق و ابتكار و توانايي و مهارتها را بكار برد. پس من اولين عرضم به شما عزيزان ، برادران و خواهران اين است كه من خواهش مي‌كنم حالا كه شما، مسؤليت‌پيدا كرديد به نحوي در قضيه فرهنگ عمومي، روي اين مسئله از جان خودتان ازذهن خودتان، و فكر خودتان ، از وقت خودتان سرمايه‌گذاري كنيد .... اول بايد اين قاعده درست شود و اين قاعده شماييد .

نكته‌ها

از فرمايشات مقام معظم‌رهبري در مي‌يابيم كه :

1. براي هدايت و اداره فرهنگ عمومي يك كار ويژه‌لازم است ( مسوليت اين كار ويژه بعهده چه كساني است؟ )

2. فرهنگ عمومي و مسائل مربوط به آن در جامعه ما رها مانده بود و متولي نداشت .

3. متوليان فرهنگ عمومي با دوويژگي بالا كه ذكر شد اعضاء شوراي فرهنگ عمومي كشور و استانها هستند .

4. متوليان فرهنگ عمومي بايد روي مسائل فرهنگ عمومي از ذهن، فكر، جان . وقت خودسرمايه‌گذاري كنند.

5. متوليان فرهنگ عمومي براي تغيير و اصلاح فرهنگ عمومي بايد ذوق و ابتكار به خرج داده و تمام توانائي‌ها و مهارتهاي خود و متخصصين متعهد جامعه را در اين مسير بكار گيرند.

6. تأكيد مقام معظم رهبري اين است كه رهاكردن اين امر كاري را از پيش نخواهد برد پس بر جدي تلقي كردن آن بايد اصرار نمود.

7. اولين كار براي انجام فرمايشات رهبري اين است كه اين قاعده درست شود منظور از اين قاعده، اعضاء محترم شوراي فرهنگ عمومي هستند كه به تعبير مقام معظم رهبري جمعي بايد بنشينند و فكر كنند كه چگونه مي‌شود فرهنگ عمومي جامعه را شكل داد، هدايت كرد و به سمت صحيحي سوق داد.

ب ـ توجه به هدف مقدس و والاي شوراي فرهنگ عمومي و ابعاد وسيع و خطير ودر عين حال ظريف وظايف اين شورا :

« اگر بتوانيم اخلاق را، اخلاق اسلامي كنيم؛ فرهنگ را ، فرهنگ اسلامي كنيم؛ مردم را با خلقيات اسلامي پرورش بدهيم؛ صفاتي كه توانست از يك ملت عظيم و مقتدر درست كند، آنها را بتوانيم در ملتمان زنده كنيم، اين بزرگترين دستاورد است . اين را توجه داشته باشيد . آنچه در صدر اسلام به وجودآمد ناشي از همان چيزهايي بود كه اسلام به مردم داد، علم را گرفتند ، تلاش و سعي كردند، كردند، معرفت طبيعت، معرفت انسان، معرفت تاريخ، معرفت راههاي زندگي، تعامل خوب و برادرانه ، اينها مربوط است به فرهنگ، چيزهايي هست كه هيچ دستگاه قدرتمندي بدون اينكه بتواند فرهنگ مردم را، بينش مردم را اصلاح و تصحيح كند مي‌تواند در يك جامعه‌اي به وجود بياورد ... خوب حالا شماييد و جامعه ايراني. مي خواهيد فرهنگ اسلامي را برگردانيد به اين جامعه، مي خواهيد آن چيزهايي را كه از اين پيكره، پيكره ‌اسلامي گرفته شده است به او برگردانيد . « و استصلح تك ما فسد مني » در عاي مكارم الاخلاق همين است. مصداقش همين است ، آن بخشهايي اززندگي ما به تحت تأثير ظلمها و استبدادها و انحرافات و كج فهمي‌ها و كج رويها و دخالتهاي بيگانه و امثال اينها ضايع شده است و فاسد شده مي خواهيد آن را استصلاح كنيد ، چيز عظيمي است، كار بسيار بزرگي است.»

نكته‌ها

1. هدف مشخص و محرز است آن ايجاد اخلاق اسلامي و فرهنگ اسلامي و ورزش جامعه در سايه خلقيات اسلامي ودر يك كلمه تغيير و اصلاح اخلاقيات فردي و اجتماعي با تكيه بر منابع غني فرهنگ اسلامي ايراني.

2. بزرگي و عظمت كار در بيان مقام معظم رهبري مورد تأكيد واقع شده است.

3. براي انجام كارهاي مهم اجتماعي آن هم در اين سطح و عظمت، قبل از هر چيز يك نيروي مصمم انساني لازم است كه با انتقاد راسخ و آگاهي كامل، و تعليمات لازم فكري و فرهنگي، و پرورشهاي اخلاقي، براي اين كار ساخته و آماده شود.

4. متوليان فرهنگ عمومي جامعه نبايد جايگاه اين شورا را با جايگاه سازماني ساير شوراها و ستادها را با جايگاه سازماني ساير شوراها و ستادها مقايسه نمايند و همچنين نبايد به كارهاي اجرائي و شتاب‌زده و تصميم‌گيريهاي عجولانه و غير كارشناسانه بپردازند، بلكه بايد ازدل اين شورا مسائل و مصاديق فرهنگ عمومي شناسايي شده و جهت رفع آن، اقدامات فرهنگي و اجرايي مناسب را مدبرانه پيش‌بيني و برنامه‌ريزي نمايند.

5. ذكر اين نكته لازم است كه در عرصه تعامل و تعاطي فرهنگ‌ها، آن فرهنگي مسلط خواهد شد كه پيروانش بتوانند با زمان و مكان و مقتضيات جامعه باشد آن را ترسيم و تفسير نمايند و به عملي بودن آن در جامه مطمئن باشند. همانطور كه آدم عالم هرگز در برابر آدم جاهل ( بي‌علم ) تكمين نخواهد كرد فرهنگ سيال وخلاق و پويا و هدفدار نيز در مقابل ساير فرهنگهايي كه از اين خصوصيات برخوردار نيستند توقف وركود نخواهد داشت.

و ـ اولويت بندي عناوين و مصاديق فرهنگ عمومي

« بنده گمانم اين است اين جمع محترم ( خطاب به شوراي فرهنگ عمومي استانها) كه : بحمدالله مي‌بينيم اشخاص شايسته و صاحب‌نظر، آگاه، هوشمند، متخصص در ميانشان هستند اگر بخواهيد كار درست بكنيد ، ببينيد در فرهنگ عمومي آن دو نوعي كه ما داريم البته نوع اول هم مهم است، نمي‌‌خواهيم آن را به كلي كنار بگذاريم، اما نوع دوم هم است حالا در بين اخلاقياتي كه وجود دارد كه قلم عمده در نوع دوم است، كدام اهم است، كدام جنبه ريشه‌اي دارد و او اصلي است كه از او فروغ زيادي منتج مي‌شود، اين را مشخص بكنند بعد روي اين خصوصيات متمركز بشوند، تلاش كنند، فعاليت بكنند. »

در بحث اولويت‌بندي عناوين فرهنگ عمومي بايد با دو شيوه بررسي لازم را انجام داد:

1. بررسي مسائل فرهنگ عمومي در سطح ملي و اولويت‌بندي آن

2. ـ بررسي مسائل فرهنگ عمومي در سطح مناطق ( استانها) و اولويت‌بندي مسائل خاص منطقه‌اي

ـ شوراي فرهنگ عمومي استانها در بررسي بند اول مي‌توانند مسائل را تحليل و ارزيابي نموده و به منظور سياستگذاري در سطح كشور به صورت مكتوب به شوراي فرهنگ عمومي كشور ارائه نمايند.

ـ در اولويت‌بندي مسائل خاص منطقه‌اي مي‌توان توصيفي از وضعيت موجود با روش‌هاي تحقيق متداوال در جامعه شناسي و ... به دست آورد وبراي رسيدن به يك وضع مطلوب برنامه‌ريزي و هماهنگي‌هاي لازم را به عمل آورد.

نكته‌ها

1ـ در اولويت‌بندي مسائل فرهنگ عمومي ترسيم و تعيين وضع مطلوب ضروري است:

الف ـ آيا منظور از وضع مطلوب، فرهنگ و اخلاقيات اسلامي است؟

ب ـ آيا منظور از وضع مطلوب، فرهنگ و اخلاقيات مورد وفاق در برنامه توسعه كشور است.

ج‌ ـ آيا منظور از وضع مطالب، اصول سياست فرهنگي كشور است.

طبيعي است هر كدام از گونه‌هاي فوق براي خود برنامه‌ريزي و زمان‌بندي خاصي را مي‌طلبد كه بايد به آن پرداخت، ضمن اينكه مي‌توان هر كدام از گونه‌هاي سه گانه فوق را مقدمه‌اي براي بعدي دانست و از اين طريق به اولويت‌بندي عناوين فرهنگ عمومي پرداخت مثلاً بگوييم با توجه به اينكه كشور در زمان توسعه و بازسازي قرار گرفته است وجدان‌كار و انضباط اجتماعي و انضباط اقتصادي براي رشد و تعالي در راه توسعه از عناوين مهمي هستند كه بايد بدان پرداخت و اين عناوين دو اولويت‌هستند يا مثلا با توجه به اصول سياست فرهنگي كشور آزادي و حريت انسان و امنيت او در اولويت است.

به هر حال آنچه را كه مهم است لزوم تعيين اولويت‌بندي عناوين فرهنگ عمومي متناسب به وضع مطلوب است كه براساس آن بتوان به مصاديق فرهنگ عمومي پرداخت .

2ـ اولويت‌ها بايد با توجه به شرايط سياسي، اجتماعي، اقتصادي فرهنگي كشور مورد مطالعه و بررسي قرار گيرد .

3ـ در اولويت‌بندي شمول جامع بودن مسائل مورد نظر باشد .

ز ـ ضمانت اجرائي

بسياري از اوقات در مورد ضمانت‌هاي اجرايي مصوبات و تذكرات و سياستهاي شوراي فرهنگ عمومي سئوال مي‌شود. در اين زمينه موارد ذيل را بدون هيچ توضيحي درج مي‌نمائيم :

شماره 9718/1

29/11/1363

بسم الله الرحمن الرحيم

محضر مبارك رهبر انقلاب ، حضرت آيت الله العظمي امام خميني مدظله العالي

شوراي عالي انقلاب فرهنگي براي تأمين اهداف و دستوراتي كه در حكم حضرت‌عالي بدان تصريح شده، ناچار است ضوابط و قواعدي وضع كند همكاري و دخالت قوه قضائيه در موارد لزوم منوط به آن است كه مصوبات اين شورا اداراي اعتباري در حد قانون باشد . مستدعي است نظر شريف در اين باره را ابلاغ فرمايند.

سيد علي خامنه‌اي

بسمه تعالي

ضوابط و قواعدي را كه شوراي محترم عالي انقلاب فرهنگي وضع مي‌نمايند بايد ترتيب اثر داده شود.

6/ اسفند 63

روح الله الموسوي الخميني

ببينيد آقا اين را كه عرض مي‌كنم يك مسئله اخلاق نيست كه عرض مي‌كنم نصيحت نمي‌كنم اين كه چيزي است كه توقع بنده و توقع نظام از شماست . بالاخره به چه زباني بايد اين توقع را از شوراي عالي انقلاب فرهنگي بيان كرد.... اين مسئله فرهنگ عمومي بياييد توي اين شورا و روي آن وقت گذاشته شود و اهتمام بشود و برنامه‌ريزي بشود و دستورات لازم هم به دستگاه‌ها داده بشود . امام ره فرمودند: حكم شما در حكم قانون است به اين عبارت نيست، البته، اما مضمونش اين است، حكم شما لازم الاتباع است، آنچه كه شما مصوبه داريد مثل مجلس مي‌ماند. شما بياييد براي روزنامه ها، براي مجلات برنامه بدهيد..... خلاصه بپردازير به اين مسائل فرهنگ عمومي، اين نكته‌اي است كه به نظر من توقع از شماست . اين توقع نظام است يعني اگر چند سال بگذرد و شوراي عالي اين كار را نكند و ما باز ببينيم وضع همين جور است قضاوت عمومي اين خواهد شد كه شورا به وظايفش عمل نكرده است... اين را كه دارم عرض مي‌كنم يك هشدار بود.

منابع :

1ـ فصلنامه فرهنگ عمومي شماره 5

3. فصلنامه فرهنگ عمومي شماره 5

4. فصلنامه فرهنگ عمومي شماره5

5. مقام معظم رهبري، اذرماه سال 68، در ديدار با اعضاء شوراي عالي انقلاب فرهنگي

6. مقام معظم رهبري، آذرماه سال 68،‌در ديدار با اعضا، شوراي عالي انقلاب فرهنگي

7. مقام معظم رهبري، 19 تيرماه سال 74، در ديدار با اعضا، شوراي فرهنگ عمومي استانها

8. اثرات پيشرفت تكنولوژي بر فرهنگ، معاونت آموزش و پژوهشي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي

9. فرهنگ عميد

10. اخلاق عملي، آيت الله مهدوي كني

10.‌فلسفه اخلاق، استاد مصباح

11. اخلاق عملي، آيت الله مهدوي كني

12. فلسفه اخلاق، استاد محمدتقي مصباح

13. مقام معظم رهبري، آذرماه سال 72، درديدار با اعضاء‌ شوراي عالي انقلاب فرهنگي

14. فصلنامه فرهنگ عمومي شماره 5

15. سخنراني آقاي مهندس ميرسليم، در گردهمايي شناخت فرهنگ عمومي، ديماه 73

16. سخنراني آقاي مهندس ميرسليم، در گردهمايي شناخت فرهنگ عمومي، ديماه 73

17. سخنراني حجت الاسلام دكتر احمدي، عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي در گردهمايي شناخت فرهنگ عمومي، ديماه سال 73

18. سخنراني حجت السلام دكتر احمدي، در گردهمايي شناخت فرهنگ عمومي،ديماه سال 73

19. مقام معظم رهبري، آذرماه سال 72، در ديدار با اعضا، شوراي عالي انقلاب فرهنگي .

20. مقام معظم رهبري، آذرماه سال 72، در ديدار با اعضا، شوراي عالي انقلاب فرهنگي .

21. مقام معظم رهبري، تيرماه سال 74، در ديدار با اعضاء شوراي فرهنگ عمومي استانها

22. مقام معظم رهبري، آذرماه سال 73، در ديدار با اعضاء‌شوراي عالي انقلاب فرهنگي

23. فلسفه اخلاق ـ استاد مصباح

24ـ اخلاق عملي ـ آيت الله مهدوي كني

25. مقام معظم رهبري ، تيرماه سال 74، در ديدار با اعضاء شوراي فرهنگ عمومي استانها

26. مقام معظم رهبري، تيرماه سال 74، در ديدار با اعضاء شوراي فرهنگ عمومي استانها

27. مقام معظم رهبري، تيرماه سال 74، در ديدار با اعضاء شوراي فرهنگ عمومي استانها

28. مقام معظم رهبري،‌ تيرماه سال 74، در ديدار با اعضاء شوراي فرهنگ عالي انقلاب فرهنگي


نسخه چاپي ارسال به دوستان

اين مطلب 3134 بار ديده شده است

مقدمه‌اي بر بررسي مسائل فرهنگي نامگذاري واحدهاي صنفي
كلياتي درباره فرهنگ عمومي
درآمدي بر نمايي از فرهنگ
فرهنگ بهروري
ضرورت گسترش روحيه نقد و انتقادپذيري